خلوت انس
***اين وبلاگ يك هفته در ميان روزهاي شنبه بروز ميشود***

  Friday, May 25, 2007


٭
سكوت...

درست نمي‌دانم چند نفر و چه كساني مطالب مرا مي‌خوانند، اما يك نفر هم كه باشد حرمت اين را دارد كه بگويم: تا بعد از ايام فاطميّه نمي‌نويسم، حالم مساعد نيست، مسافرتي هم در پيش دارم...
در عالم هستي حقائقي هست كه چه بخواهيم و چه نخواهيم با آن روبرو خواهيم شد و يكي از بزرگترين آنها مرگ است كه اين روزها تمام ذهن مرا بخود گرفته است...
خداوند به آن دل شكسته‌اي كه اين بنده روسياه را به دعائي دريابد خير دنيا و آخرت عنايت فرمايد.
چون در ايام فاطميّه هستيم با ذكر يك حديث در فضليت بانوي عالم كلام را تمام مي‌كنم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
ما تكاملت النبوّة لنبيٍّ حتّي أقرّ بفضلها و محبّتها...نبوت هيچ پيامبري به كمال مطلوب خود نرسيده است مگر با اقرار به فضيلت فاطمه و محبّت او...





  Saturday, May 12, 2007


٭
حكايتي و دلالتي...

گويند: تنها بازمانده يک کشتي شکسته به جزيره کوچک خالي از سکنه‌اي افتاد، او با دلي لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد، اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي‌گذراند کسي نمي‌آمد، سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره‌ها کلبه‌اي بسازد تا خود را محافظت کند و دارائي‌هاي اندکش را در آن نگهدارد، اما روزي که براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام برگشت ديد کلبه‌اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود، متأسفانه بدترين اتفاق ممکن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فرياد زد: خدايا چطور راضي شدي با من چنين کاري کني؟!
صبح روز بعد با صداي بوق کشتي‌اي که به ساحل نزديک مي شد از خواب پريد، آري او نجات پيدا كرده بود، مرد خسته از اهل كشتي پرسيد: شما از کجا فهميديد من در اينجا هستم؟ آنها جواب دادند: ما متوجه علائمي که با دود مي‌دادي شديم!

وقتي اوضاع خراب مي‌شود نااميد شدن آسان است ولي ما نبايد خود را ببازيم چون حتي در ميان درد و رنج دست خدا در کار زندگي ماست.پس به ياد داشته باش دفعه ديگر اگر کلبه‌ات سوخت و خاکستر شد ممکن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد که عظمت و بزرگي خدا را به کمک مي‌خواند.





  Saturday, April 28, 2007


٭
آتش عشق...

گويند عاشقي پس از سالها تحمل هجران و دوري بر در سراي معشوق درآمد و دقّ الباب نمود، حضرت معشوق گفت: كيست؟ گفت: منم عاشق بيقرار، معشوق گفت: بازگرد كه تا تو توئي راهي در حريم وصل ما نخواهي داشت.
با شنيدن اين كلام آتشي بي‌سابقه در جان عاشق مفلس درافتاد و بازگشت، يك سال ديگر در شراره‌هاي آتش فراق چنان سوخت كه بساط خوديتش برچيده و هستي مجازيش خاكستر شده بر باد رفت.
بيني و بينك إنيّي ينازعني
فارفع بلطفك إنيّي من البين...

سال ديگر با هزار التهاب و اضطراب بر در سراي معشوق درآمد و دقّ الباب نمود، معشوق گفت: كيست؟ گفت: توئي، معشوق گفت: حال كه منم پس داخل شو كه از ما به ما محرمتر كسي نباشد.
تا كم نشوي و كمتر از كم نشوي
در حلقه عاشقان تو محرم نشوي...





  Saturday, April 14, 2007


٭
تواضع...

سلام دوستان، انشآء الله كه همگي خوب و خوش باشيد، بالأخر از شهر خاكستري برگشتم، حال و مجال كتابت ندارم، تا خدا چه بخواهد، حكايت كوتاهي را برايتان باز نويسي ميكنم و ميروم:

شيطاني به شيطان ديگر گفت: به آن مرد مقدس متواضع نگاه كن كه در جاده راه ميرود, در اين فكرم كه به سراغش بروم و روحش را در اختيار بگيرم، رفيقش گفت: به حرفت گوش نميدهد او تنها به امور مقدس ميانديشد.
اما شيطان به همان روش مشتاق و متعصب هميشگي‌اش خود را به شكل فرشته‌اي الهي در آورد و در برابر مرد ظاهر شد و گفت: آمده‌ام به تو كمك كنم، مرد مقدس گفت: بايد من را با شخص ديگري اشتباه گرفته باشي زيرا من در زندگي‌ام كاري نكرده‌ام كه سزاوار توجه يك فرشته باشم، اين را گفت و به راه خود ادامه داد, بدون اينكه هرگز بداند از چه چيزي گريخته است.





  Saturday, February 24, 2007


٭
سلامي و كلامي...

سلام بر همه دوستان خوبم، انشاء الله كه همگي خوب و خوش و خدائي باشيد.
زودتر از اين بايد مينوشتم اما نشد، امروز هم در واقع براي يك خداحافظي موقت دست به كتابت شدم، دو سه روز ديگر به سفر ميروم، به شهر سوخته يعني تهران، اگر عمر و توفيقي بود در يكي از شبنه‌هاي ماه ربيع الأول شروع ميكنم، دوستاني كه با اين وبلاگ خرابه سر و كار دارند ميدانند كه حقير اعتقادي به نوروز ندارم، بنابر اين پيشاپيش نه تبريكي ميگويم و نه دوست دارم تبريكي دريافت كنم، بگذريم.
با ذكر يك حديث از فرمايشان مولاي عالم امير المؤمنين عليه السلام كلام را تمام ميكنم:
كيف يدّعي حبَّ الله من سكن قلبَه حبُّ الدّنيا؟! چگونه ادعاي محبت خدا ميكند كسيكه محبت دنيا در قلب او ساكن شده است؟!!!
تا دمي هست دم از يار بزن
دست رد بر همه اغيار بزن
دل حريمي است كه جاي همه نيست
دل سراپرده ذات احدي است...


از همه التماس دعا دارم و اگر كمتر به وبلاگ دوستان سرميزنم بخاطر فراموشي دوستان نيست، دلائلي ديگر دارد كه بيشتر به گرفتاريهاي خودم برميگردد.يا علي مدد...





Home