٭
سلام دوستان، بدون هيچ مقدمهاي يكي از نوشتههاي گذشته را كه سخت مناسب است تكرار ميكنم: اين روزها به هر كجا سرميكشي و هر كه را ميبيني صحبت از ظهور مولاست و البته اين خيلي خيلي خوب است اما... راستي چرا مولا نميايد؟ همه ميدانيم كه نعوذ باللـه نه خدا بخيل است و نه مولا...يعني آن وجود ذي جود و آن مه جبين نازنين اين همه ضجه و ناله، اين همه خواهش و تمنا را نميبيند؟! حاشا و كلّا، البته كه ميبيند و ميداند... هيچ ميدانيد كه ما خود نميخواهيم كه او بيايد؟!!! شايد باورش سخت باشد اما واقعيت همين است كه ما خود مقصريم، سالهاست عادت كردهايم كه آقا را بزبان بخوانيم و بخواهيم اما قلب...متأسفانه هنوز خواب است و نميفهمد بيصاحب ماندن و بيمحبوب نفس كشيدن مرگ است نه حيات... ما براي ظهور آقا خوب دعا ميكنيم، خوب قلم ميزنيم، خوب وعظ و خطابه ميكنيم (مثل همين الآن كه نوبت به اين گداي كوچه و بازار رسيده) اما عمل نميكنيم...همه ميدانيم كه او وقتي ميايد كه 313 تن يار وفادار و مخلص به معناي واقعي داشته باشد، مخلص كسي است كه تمام وجودش براي خدا باشد، از نفس خلاص باشد، قلبش منور باشد، اگر اين تعداد كامل شود حتي يك لحظه هم امر ظهور به تأخير نميافتد...خوب دقت كنيم، پس معلوم است ما كار نكردهايم، زحمت نكشيدهايم، پدران و مادران يادشان رفته كه آنها بايد اين افراد را تربيت كنند، خودمان فراموش كردهايم كه ما بايد آدم بشويم تا او بيايد...چقدر از اين نفاق خود رنج ميبرم، خدا شاهد است، به زبان ميگويم اللهم عجّل لوليّك الفرج اما در عمل افسار نفس را بر گردن خودش گذاشتهام كه هر كاري ميخواهد بكند، نه عزيز من، نه رفيق، اينطور نميشود، با جلسه گرفتن و هيئت رفتن و گريبان چاك زدن و مهدي مهدي گفتن هيچ كاري از پيش نميرود، مهدي كه جان عالم فداي جسمش باد آدم ميخواهد...من كه يك عمر از اين هيئت به آن هيئت رفتهام و در عزاداريها و توسلات خود را عاشق سينه چاك نشان دادهام فقط سر خود را كلاه گذاشتهام، اگر غير از اين است پس چرا از جلسه كه بيرون ميايم چشمم، گوشم، زبانم باز گناه ميكند؟ منكه ادعا ميكنم و با سوز و گذاز ميگويم: آقا جان تو بيا و جان بخواه...چطور از يك گناه ساده نميتوانم بگذرم؟ چرا هنوز گرفتار اعتباريات هستم؟ چرا دانسته قلب مولا را ميرنجانم چرا؟!...خدا گواه است كه هيچكس را در ذهن ندارم، اولين نفر خودم را محاكمه ميكنم...بارها گفتهام باز هم ميگويم: ما داريم بازي ميكنيم، هر كس بازي مخصوص خود را دارد، جوانهاي امروز هم بعضاً بساط محبت و ارادت به اهل بيت را بازي خود قرار دادهاند، آقا جان من عمل بايد مولا پسند باشد نه دنيا پسند، شما قضاوت كنيد چه فرقي ميكند؟ جواني دلش را به سهتار و گيتار نواختنش خوش كرده و آنرا بت خود قرار داده جواني هم به كف زدن و اداء و اطوارهاي بروزه شده و تغنّيهاي نفس پرور...چه فرقي ميكند؟؟؟! هرچه كه غير مولاست دنياست، هرچه كه ميخواهد باشد، اگر انسان حرفي هم بزند زود متهم ميشود كه تو عشق نداري و نميفهمي اين حالات چيست...ميخواستم يك نمونه از اين بازيها را بگويم ديدم نميشود، چون وقتي من گوشه نشين خبر دارم حتماً دوستان بيشتر از من خبر دارند و هتك آبرو ميشود...بگذريم. كدام درد را بگويم؟؟؟! خدا شاهد است كه سينه پر از درد است، يكي دوتا كه نيست، اين بساط وبلاگ بازي هم كه ديگر نور علي نور شده، آقاي محب اهل بيت چرا در وبلاگ يك دختر مذهبي طوري پيام ميگذاري كه قلب آقا را ميرنجاني؟! رفيق مگر تو از نفس گذشتهاي؟؟؟ و اللـه آنها كه گذشتهاند خيلي بيشتر از من و شما مراعات ميكنند، چند بار گفتهام اما مثل اينكه گوش كسي بدهكار نيست...مرد باش، يا حق را قبول كن يا مرا قانع كن كه تو درست ميگوئي، اين چه بساطي است كه همه حد و حدود الهي را كنار بگذاريم آن هم به اسم امام زمان؟!!!...بسم اللـه يا مرا مجاب كن يا مردانه اشتباه خود را جبران كن...فأين تذهبون؟! حالا اگر كسي باورش نميشود كه ما خود نميخواهيم مولا بيايد بگذاريد از زبان خود مولا بگويم تا ديگر شك و شبهه از بين برود، نامهاي دارد حضرت صاحب روحي فداه به شيخ مفيد رضوان اللـه عليه اين جمله در ضمن اين نامه آمده است: ...و لو أنّ أشياعَنا وفّقهم اللـه لطاعته علي اجتماعٍ من القلوب في الوفآء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليُمن بلقآئنا...اگر شيعيان ما كه خدا آنها را در اطاعت خود موفق بدارد قلبهايشان در وفاي به عهدي كه نسبت به ما بر عهده دارند مجتمع بود و همه يك دل بودند هيچگاه سعادت لقاء ما از آنان به تأخير نميافتاد... دوستاني كه ميتوانند بسم الله، انشاء الله كه قدمي مورد رضاي مولاي ما باشد: ![]() اگر عمر و توفيقي بود نوشته بعدي انشاء الله اولين شنبه بعد از ماه مبارك رمضان... نوشته شده در ساعت 9/16/2006 10:25:00 AM توسط آشنا
|