خلوت انس
***اين وبلاگ يك هفته در ميان روزهاي شنبه بروز ميشود***

  Friday, July 30, 2004


٭
در حاشيه نامه سرگشاده...


سلام دوستان، انشاء اللـه كه همگي خوب و خوش و سلامت هستيد...
قبل از هر چيز از همه دوستاني كه نسبت به نوشته حقير عكس العمل نشان داده و نظراتشان را گفتند تشكر ميكنم.
لازم است در اينباره مطالبي را عرض كنم:
1- متأسفانه اكثر دوستان به اين نكته توجه نكردند كه روي سخن من با چه طيفي بوده است؟ من براي چه مخاطبي صحبت كرده‌ام؟ اين مسأله شايان دقت است، براي اينكه محل نزاع خوب روشن شود توضيح كوتاهي عرض ميكنم:
ما يا مسلمانيم يا نيستيم، اگر نيستيم كه هيچ، اگر هستيم يا علاوه بر اعتقاد در مقام عمل هم ملتزم احكام شريعت هستيم يا نيستيم، اگر نيستيم كه هيچ، اگر هستيم يا قبول داريم كه در دوران غيبت بايد از فقيه جامع الشرائط تقليد كرد يا نداريم، اگر نداريم كه هيچ، اگر داريم يا مراجع فعلي را شايسته مرجعيت ميدانيم يا نميدانيم، اگر نميدانيم كه هيچ...
روي سخن من با وبلاگنويسان مذهبي بود كه همه اين مراحل را قبول دارند و مدعي ديانت و دفاع از ارزشها و حراست از ثمره خون شهداء هستند، آنها كه در اين تقسيم ثنائي عقلي در طرف دوم تقسيم قرار دارند مخاطب بنده نبوده‌اند، هر كدام از اين "كه هيچ‌ها" جداگانه بحثي ميطلبد و تا آن بحثها نشود و نتيجه حاصل نگردد هيچ جاي نامه حقير براي آنها قابل قبول نيست و اصلاً نامه براي آنها نبوده است.
2- ريشه‌يابي و تحليل و بررسي اينكه چرا به اينجا رسيده‌ايم بسيار شايسته و بلكه بايسته است، هيچ آدم عاقلي در اينكه هميشه بايد علتها را شناخت شكي ندارد، اما صحبت من با كساني است كه از اين زاويه ابهامي ندارند، چه بسا خودشان بهتر از من علتها را ميدانند و ضعفها را ميشناسند، فقط مشكلي كه هست اين است كه يا غفلت ميكنند يا توجيه‌گر شده‌اند، اينكه ما علتها را جستجو كنيم و بر اساس نتيجه بدست آمده راهكارهائي را ارائه دهيم بسيار بسيار خوب است اما نوشته حقير اصلاً از بعدي ديگر است، هيچ منافاتي هم با ريشه‌يابي ندارد، حقير ميگويم من و شما كه ادعاي مذهبي بودن داريم و ميدانيم مذهب براي خودش احكامي دارد و حد و حدودي دارد چرا بايد سرخود و با توجيهات نفساني و با عقل كوتاه خود راهي را برويم كه همه خودمان تباه شويم و هم ديگران؟!
اينكه من بچه مسلمان بيايم و در وبلاگ يك دختر مسلمان پيام بگذارم و او را با الفاظي مثل عزيزم و جان دلم و امثال ذلك كه بعضاً انسان شرم ميكند بازگو كند خطاب كنم با كجاي موازين شرعي ما منطبق است؟!
اينكه من بچه مسلمان بيايم از طريق چت يك دختر ساده و صاف را تحت تأثير قرار دهم و به اسم خواهر و برادري يا به اسم اينكه چون در دنياي مجازي است گناه ندارد هر كاري دلم خواست بكنم با كدام عقل سليمي توجيه ميشود؟!
حقير از اين دست مسائل بسيار ديده و شنيده‌ام و يقيناً شما نيز كمتر از من نميدانيد، حالا يك وقت كسي اين كارها را ميكند كه جزو آن "كه هيچ‌هاي" تقسيم ماست در اينصورت شما بفرمائيد اينطور نميشود و بايد بحث ريشه‌اي شود، بله حقير هم قبول دارم، اما طرف صحبت كه آنها نبودند، طرف صحبت نسلي است كه خود را امام زماني و امام حسيني ميداند، خود را حافظ خون شهداء ميداند، چنين شخصي به همه آنچه لازم است معتقد است فقط همانطور كه عرض كردم يا دچار غفلت شده يا توجيه‌گر شده است.
3- اينكه زمان جنگ اين امكانات نبوده و الآن هست درست اما مگر اين دليل فعل خلاف ميشود؟ ممكن است در آينده تكنولوژي و دانش بشري به امكانات محير العقول ديگري دست يابد كه زمينه گناه را بسيار بسيار جذابتر و راحتتر كند، بايد ديد حكم خدا چيست؟ بله حقير هم بارها گفته‌ام كه امروزه دنيا با تمام مظاهرش ظهور كرده و سابق اينطور نبود، اما براي يك مسلمان معتقد چه فرقي ميكند؟ حرام حرام است و حلال هم حلال، رواياتي كه در مورد آخر الزمان از معصومين سلام اللـه عليهم أجمعين بدست ما رسيده بسيار بر اين نكته تأكيد دارد كه در آخر الزمان نگاهداشتن دين از هر كاري دشوارتر است، خوب اين بخاطر همين بروز و ظهور مظاهر دنياست، اگر كاري مورد نظر خدا نيست بايد از آن اجتناب كرد.
4- اينكه فلان روحاني چه كرده و ميكند براي خودش بحثي جداگانه دارد، حالا فرض كنيم او خطا كرده و غلط رفته است، آيا اين دليل اين است كه من هم خطا كنم و غلط بروم؟ ميگوئيد كار او باعث ميشود كه ديگران هم خطا كنند و غلط بروند، بله اين درست است اما نسبت به كسيكه قدرت تحليل ندارد و هر گردي را گردو ميپندارد، مخاطب حقير ناسلامتي اهل قلم بودند، اگر اهل قلمي اينقدر قدرت تحليل نداشته باشد كه فعل بد كسي را تعميم ندهد و حساب او را از ديگران جدا نكند كه ديگر اصلاً جاي صحبت ندارد، براي من و امثال من كه اينقدر از خدا فهم گرفته‌ايم كه بدانيم گناه ديگري گناه ما را توجيه نميكند ديگر مطلب روشن است و نيازي به بحث نيست، اصلاً شما فرض كنيد همه ميخواهند خطا بروند، آيا اين ميتواند دليل اين شود كه من هم خطا بروم در حاليكه ميدانم كار آنها خطاست؟!
5- دوست عزيزي پرسيده بودند: "اين همه حرام است حرام است را از كجا آورده‌اي؟" بايد عرض كنم شما سري به پايگاههاي اينترنتي مراجع بزنيد و در قسمت مربوطه نگاهي به سؤالها و جوابها بفرمائيد، حقير بارها مراجعه كرده و بدقت مطالعه كرده‌ام، حالا اگر حرف مراجع را به هر دليلي قبول نداريم آن بحث ديگري است.
و نيز فرموده‌اند: "...چطور ديدن زن نامحرم خارجي و نامسلمان در تلويزيون كار حرامي نيست در حالي كه چت كردن با نامحرمي كه نمي دانيم چه كسي است مشكل دارد؟" بايد عرض كنم نگاه به زن غير مسلمان فقط به سر و صورت آنهم بدون ريبه جائز است، اين چه ربطي به دختر مسلمان دارد؟ دختر مسلمان حرمت و احترام دارد و نبايد نگاه غير محرم بر او بيفتد، اين فتواي همه مراجع است و مدرك آن رواياتي است كه در اين باب وارد شده، من و شما كه قانونگذار شريعت نيستيم، در ضمن شما دوست عزيز داريد قياس ميكنيد و در مذهب شيعه اينگونه قياسات آنهم براي بدست آوردن احكام قطعاً غلط است بعلاوه اينكه برنامه‌ها تلويزيون هم بعضاً اشكال دارد و بايد از ديدن آن پرهيز شود.
در ضمن حقير هيچوقت فكر نكرده‌ام دينداري فقط به حفظ ظواهر است ولي سخت معتقدم كه ديندار واقعي و تمام عيار همين ظواهر را هم دقيقاً مراعات ميكند و اين نه حرف حقير بلكه سخن بزرگان اولياء و عرفاست كه بدون التزام به احكام شريعت هيچ راهي به گذرگاه طريقت نيست.
6- دوست عزيزي گفته بودند:" ... يک نمونه بگين که در دين ما صحبت کردن و حتی ارتباط داشتن(البته با حفظ خط قرمز های شرعی)
با يک نامحرم گناه شمرده شود."
بايد عرض كنم اولاً صحبت حقير هم در مورد همين خط قرمزهاي شرعي است، پس شما هم قبول داريد كه خط قرمزهائي داريم، حرف حقير اين است كه بسياري از دوستان مذهبي اين خط قرمزها را يا نديده گرفته‌اند يا خيلي كمرنگش كرده‌اند، شما نگاهي به اين روايات بيندازيد:
امير المؤمنين سلام اللـه عليه در ضمن نامه خود به امام حسن عليه السلام ميفرمايند: ...اگر ميتواني كاري كني كه زنان تو جز خودت مردان ديگري را نشناسند اين كار را بكن. ( وسائل الشيعه جلد 14 حديث 25049)
حضرت فاطمه زهراء سلام اللـه عليها در جواب سؤال رسولخدا كه در جمع مردان پرسيده بودند و امير المؤمنين آنرا در منزل مطرح كرده بود فرمودند: بهترين چيز براي زنان اين است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنان را نبينند. ( وسائل الشيعه جلد 14 حديث 25054)
رسولخدا صلي اللـه عليه و آله نهي فرمود از اينكه زن با غير محرم خود بيش از پنج كلمه صحبت كند، كه البته اين روايت و امثال آن حمل بر استحباب ميشود و نيز در مواردي استثناء ميخورد. ( وسائل الشيعه جلد 14 حديث 25416)
امير المؤمنين سلام اللـه عليه به زن جوان سلام نميدادند و ميفرمودند: خوف اين را دارم كه صدايش برايم معجب باشد و در نتيجه ضرري كه به من ميرسد بيشتر از ثواب سلام كردن باشد. (وسائل الشيعه جلد 14 حديث 25518)
رسولخدا صلي اللـه عليه و آله فرمود: هر كس بخدا و روز قيامت ايمان دارد نبايد با زن نامحرم خلوت كند چرا كه در اينصورت سومي آندو شيطان است. ( كتاب زناشوئي نوشته جناب حسن مصطفوي از صحيح مسلم و صحيح بخاري)...
دوست عزيز اينها من‌باب نمونه است، كتب روائي ما مشحون از اين دست روايات است، يكي دوتا و ده تا نيست، اين نكته را هم اضافه كنم كه اين روايات را فقط بعنوان اينكه در دين ما از ارتباط آزاد نامحرمان منع شده است آوردم و گرنه اين روايات هر كدام از جهت سند و دلالت بحث دارد.
به گمان حقير اشكالات متعددي در كلام اين دوست عزيز هست، اگر بخواهم به تمام آنچه در نظرخواهي چه در نظرات ايشان و چه در ساير نظرات نوشته شده جواب بدهم بايد چند هفته بنويسم و اين با توجه به فضائي كه ميبينم نه تنها سودي ندارد بلكه بيشتر باعث كدورت ميشود، بهر حال به اين دوست محترم عرض ميكنم كه اين رواياتي را كه شما فرموده‌ايد حقير هم ديده‌ام گر چه به آنصورتي كه جنابعالي فرموده‌ايد نيست، شما دو روايت را با هم مخلوط كرده‌ايد، دوست من روايات مطلق و مقيد دارد، عام و خاص دارد، حاكم و وارد و محكوم و مورود دارد، اگر بنا بود هر كسي به روايات مراجعه كند و دستور العملي بگيرد كه ديگر نيازي به مرجع نبود، استدلال به روايات يك سري مقدماتي دارد كه بايد انسان آنها را حائز باشد و گرنه بحث بي‌فائده است، در ضمن در روايتي كه مد نظر شما بوده است دو قيد عفات و كتمان ذكر شده كه هر كدام از اين دو قيد عشق را از هرگونه آلودگي و هر آنچه كه غير خداست حفظ ميكند، بعلاوه اينكه اصلاً عشق اختياري و اكتسابي نيست، جذبه‌اي است كه انسان را فراميگيرد، اين كجا و ارتباطات مورد بحث كجا؟!
شما كلاه خود را قاضي كنيد و بفرمائيد اين ارتباطات رائج و دارج عشق است؟ شما را بخدا دلتان ميايد به اين آلودگيها اسم عشق بگذاريد؟ عشق علاماتي دارد رفيق، جواني كه در آن واحد دارد با چند دختر گپ ميزند و بقول خودش صفا ميكند اين عشق است؟ حد اقل حرمت عشق را نگهداريم و از نام آن سوء استفاده نكنيم، عاشق را به اين هوسبازيها چكار؟ عاشق را با گناه و هرزگي چه نسبت؟ شما خودتان قضاوت كنيد در اين ارتباطاتي كه هست چند نمونه از عشق واقعي را يافته‌ايد؟
و ديگر اينكه شما از كدام عقل دم ميزنيد، عقل سليم يا عقل مريض؟ به مستقلات عقليه نظر داريد يا به غير مستقلات؟ عقل نظري را ملاك خود گرفته‌ايد يا عقل عملي را؟ عزيز من ما يك چيزي شنيده‌ايم كه عقل يكي از منابع بدست آوردن حكم است اما ديگر نميدانيم كه تحت همين يك جمله حرف يك كتاب مطلب هست و در علم اصول مطرح است، تقسيماتي دارد و در هر قسم حكم خاصي بيان شده است، همينطور بي‌مبالات نميشود يك مسأله را طرح كرد و نتيجه گرفت.
7- و اما در جواب بزرگواري كه گفته‌اند: "...حضرت محمد برای خوب شدن مردم چی کار کرد ؟...آيا مجبورشون کرد؟!...جز اينکه اون قدر از خوبيهای اسلام گفت تا کم کم جامعه خوب شد..."
بايد عرض كنم: شما رسولخدا را فقط از يك زاويه نگاه كرده‌ايد، مگر رسولخدا جنگ و جهاد و قهر و غلبه نداشتند؟ مگر رسولخدا در بسياري از موارد براي اصلاح مشاكل دستور جنگ نميدادند؟ مگر امير المؤمنين قهر و غضب نداشتند؟ آنها جاذبه و دافعه را با هم داشتند و شاهدش تاريخ زندگي آنهاست، از حقير پرسيده‌ايد: "شما خودتون قرآن رو خوندين؟" حقير عرض ميكنم شما كه الحمد لله قرآن خوان هستيد و حتماً اين همه آيات جنگ و جهاد، آيات تخويف و تهديد و آيات عذاب را خوانده‌ايد، اگر نسبت به عملكرد حقير اشكالي داريد و فكر ميكنيد من يك بعدي عمل كرده‌ام خوب اين حرف ديگري است ولي شما كه سابقه نوشتجات مرا ميدانيد!
فرموده بوديد: "...فرض کنيد که از همين الان اينترنت ممنوع شد...دخترها و پسرها هم همه جا از هم جدا شدن...حتی پياده رو ها هم زنونه مردونه شد....حالا فکر می کنيد که چيزی حل ميشه؟ فکر ميکنيد که اينطوری که شد...ديگه جوونا ميرن ميشينن قرآن می خونن؟..ميرن و به خدا فکر ميکنن؟"
اين كلام جز تكرار يك سؤال و در ضمن يك مغالطه ظريف چيزي نيست، عرض كردم ريشه يابي و بررسي عوامل ركود فكري و ديني جوانان حرفي معقول و منطقي است كه حقير هم قبول دارم، بسم اللـه كسي كه صلاحيت آنرا دارد پيش قدم شود، قلم بزند تا ما هم بخوانيم و در حاشيه‌اش اگر چيزي بلد بوديم عرض كنيم، اما بالأخره طبق منطق شما حكم خدا چه ميشود؟ شما ميفرمائيد جدا سازي دختران و پسران سودي ندارد، حقير ميگويم بر فرض كه نداشته باشد اما بايد جدا كرد يا نه؟ حكم شريعت چيست؟!
فرموده بوديد: "...من هم يه آدمم که دارم توی همين جا معه زندگی می کنم...نماز می خونم..سر وقت هم می خونم...قرآن هم می خونم....خدا رو هم با تمام وجود قبول دارم...اسلام رو هم....و با افراد از ديد شما نامحرم هم چت ميکنم...حرف هم می زنم......؟! پس چی شد..تو تقسيم بنديتون آدم هايی مثل من کجا رفتن؟"
آخر اين حرف يعني چه؟! خوب شخص ديگري هم ميايد ميگويد من هم همه اينكارها را انجام ميدهم به نامحرم هم نگاه ميكنم، همه اين كارها را انجام ميدهم گاهي دزدي هم ميكنم، همه اين كارها را انجام ميدهم بعضي وقتها اگر پا داد مشروب هم ميخورم...صحبت در اين است كه ملاك شرعي چيست؟ عملكرد من و شما كه حجت نيست، خوب ممكن است شما در چت كردن و حرف زدن با نامحرم اشتباه ميكنيد، محدوده شرع و رضاي خدا را بايد بدست آورد.
ديگر اينكه فرموده‌ايد: افراد از ديد شما نامحرم...آيا از ديد شما محرم هستند؟ آيا كسانيرا كه حقير نامحرم خواندم دين ما ميگويد محرم هستند؟! أين تذهبون؟!!!

خلاصه كلام اينكه: براي نقد يك نظريه بايد دقيقاً محل نزاع را در نظر بگيريم بعد براي رد آن دليل بياوريم، از اين شاخه به آن شاخه پريدن و مطالب ديگر را ضميمه كردن روش بحث نيست، جان كلام حقير اين است كه اگر ما مسلمان معتقد و ملتزم به احكام و مقلد مراجع ديني هستيم كمي فكر كنيم، غفلت نكنيم، براي تصحيح عملكرد خود توجيه نسازيم، بدعت نگذاريم، طرف ميگويد: چتهاي آنچناني با نامحرم اشكال ندارد، چرا؟ چون اينترنت دنياي مجازي است، ديدن تصاوير آنچناني حرام نيست، چرا؟ چون تصوير است و ديگر اينكه آنها مسلمان نيستند، خوب عزيز من اينها فتواي كيست؟ خوب بگوئيد تا ما هم بدانيم، وقتي اين دنياي مجازي تأثير همان دنياي واقعي و بلكه بيشتر را دارد ديگر اين حرف شما چه معنائي دارد؟ وقتي ديدن اين تصاوير نفس را آلوده ميكند ديگر اين چه توجيحي است؟ كجاي دين ما بين عكس و غير عكس فرق گذاشته شده؟
ميگويد: بايد به اين وسيله جذب كنيم، آقا جان من كجا خدا اينطور جذبي را از من و تو خواسته است؟ كسيكه با اين امور جذب ميشود و ميايد با همينها هم ميرود، ميگويد: بايد نرمش داشت، خوب بله ولي تا كجا؟ تا آنجا كه قبح بسياري از محرمات يا حد اقل مكروهات ريخته شود؟ عزيز من چرا انكار واضحات كنيم؟ برويد صفحات نظر خواهي بچه‌هاي مذهبي را بخوانيد ببينيد طرز خطابها چگونه است، اين روش امير المؤمنين است؟ اين روش فاطمه زهراست؟ حقير ميگويم شما داريد با اين روشها بدعت ميگذاريد، اگر حضرت صديقه طاهره سلام اللـه عليها الگوي زن مسلمان است او ميفرمايد: بهترين حالات زن وقتي است كه در قعر خانه‌اش باشد، هزار و چهارصد سال كه سهل است اگر يك ميليون و چهارصد سال هم بگذرد باز اين كلام حجيت خودش را دارد، خوب ممكن است شما بفرمائيد الآن در شرائط فعلي نميشود، عرض ميكنم كه عقل ميگويد: الضّرورات تُقدّر بقدرها، يعني اگر كاري از روي ضرورت است به همان اندازه كه ضرورت است بايد انجام شود نه بيشتر، اين اختلاط نامحرمان كه اين روزها از عاديترين چيزهاست در كدام دوره تاريخ شيعه بوده است؟ كدام امام يا صحابه‌اي اينطور بوده است؟

حقير بيش از 5 سال است بطور مداوم با اينترنت و تبعات آن مشغول بوده‌ام و در اين مدت با افراد زيادي برخورد داشته‌ام و به دلائلي در بسياري از موارد مورد مشورت بوده‌ام، بيش از دوسال است دارم اين وبلاگ خرابه را اداره ميكنم، يكراست از پشت كوه نيامده‌ام و اين حرفها را سر هم كنم، اگر چيزي گفته‌ام از روي علم و يقين گفته‌ام نه از روي حدس و گمان، از روي درد گفته‌ام نه از سر بي‌دردي، روي اين مسائل ماهها فكر كرده‌ام، مشورت كرده‌ام، نظر گرفته‌ام، اينها را براي اين ميگويم كه بدانيد بي‌گدار به آب نزده‌ام، در نظريات بعضي از دوستان ميبينم كه چيزهائي به حقير بطور مستقيم يا غير مستقيم نسبت داده شده، بناء را بر اين گذاشتم كه از خود و عملكرد خود دفاع نكنم از فكر و نظريه خود دفاع كنم، فقط بطور سربسته ميگويم كه خوب بود بعضي از دوستان نگاهي به بايگاني مطالب ميكردند و سابقه نوشتجات را ميديدند بعد اينطور به ميدان ميامدند.
علي أيّ حالٍ بر حقير فرض و واجب بود اين مطالب را عرض كنم، تا الآن هم يكنفر محض رضاي خدا استدلالي منطقي در رد گفته‌هاي حقير مطرح نكرده است، به حول و قوه خدا بر روي مباني خود محكم هستم تا دليلي بر رد آنها اقامه شود، با كسي هم دعوا نداريم، در صدد محكوم كردن كسي هم نيستيم، همه دوستان هم چه مخالف و چه موافق براي حقير محترمند.
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافري است رنجيدن...

در ضمن حقير اين بحث را در اينجا خاتمه ميدهم و در نوشتجات بعدي اگر عمر و توفيقي بود ادامه نميدهم، اگر حرفي لازم بود در همان صفحه نظر خواهي خواهم نوشت، دوستاني كه ميخواهند در مورد اين قسمت نظري بدهند خوب است اول اصل نامه و نظرهاي داده شده را مطالعه كنند.
حاليا مصلحت وقت در آن ميبينم
كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم...






  Saturday, July 24, 2004


٭
بسم الله الرحمن الرحيم
توجه: پيامي كه اخيراً از طرف شخصي به نام دوست آشنا در نظر خواهي دوستان وبلاگنويس گذاشته شده كار اين حقير نيست و بنده هيچ اطلاعي در اين مورد ندارم، اگر جناب ايشان نيت خيري هم دارند حقير با اين نحوه عملكرد موافق نيستم، حرف و درد حقير چيز ديگري است كه هر اهل دردي ميتواند آنرا بخوبي از اين نامه سرگشاده و نوشته بعدي آن و نيز مطالبي كه در نظر خواهي صفحه خود نوشته‌ام بفهمد، خداوند همه ما را از لغزش حفظ فرمايد، انشاء اللـه.


نامه سرگشاده به همه وبلاگنويسان ديندار...


سلام دوستان، خيلي وقت است كه ميخواستم دست به قلم بشوم و دردهائي را كه سخت جانم را آزار ميدهد برايتان بگويم اما دست و دلم بكار  نميرفت، امروز ديگر دل را به دريا زدم، هنوز حرفها را نزده و نگفته ميدانم كه اكثر مخاطبين من سه گروه هستند، گروه اول كه تعدادشان هم كم نيست يكي دو سه خط ميخوانند و ميروند، گروه دوم كمي بيشتر ميخوانند و تقريباً بي‌تفاوت از كنار مطلب ميگذرند، حالا يا چون تكراري است و يا چون اصولاً طرز تفكرشان فرق ميكند، گروه سوم كه تعدادشان بسيار اندك است مطلب را تا آخر دنبال ميكنند و وقتي خوب عمق خطر را دريافتند به خودشان نهيب ميزنند و اثر لازم را ميگيرند، بهر حال براي من تكليف است كه بگويم گر چه بار اولم نيست:

روي سخن من با وبلاگ نويسان مذهبي است، آنها كه دين ندارند يا ادعاي دينداري ندارند حكمشان جداست، خوب سخن را از اينجا آغاز ميكنم:
يادش بخير زماني بود كه نوجوانان ما براي پا گذاشتن به عرصه جبهه و جنگ در شناسنامه‌هاي خود دست ميبردند تا سنشان را بيشتر نشان دهند، زماني بود كه تنها دغدغه جوانان ما اين بود كه مبادا جنگ تمام شود و آنها شهيد نشوند، زماني بود كه محاسن داشتن و ساده پوشيدن و ساده زيستن ارزش بود، زماني بود كه از خود گذشتن و براي ديگران مايه گذاشتن باعث آرامش انسان بود، زماني بود كه با نامحرمان انس گرفتن و گپ زدن باعث خجالت و سرافكندگي بود، زماني بود كه ديانت و تقوا و شب زنده‌داري و امثال آن سخت طرفدار داشت، زماني بود كه...

اما با گذشت كمتر از دودهه اكنون زماني است كه نوجوانان ما در شناسنامه خود دست ميبرند تا خود را از اقليتهاي مذهبي نشان دهند، الآن زماني است كه بزرگترين دغدغه جوانان ما اين است كه هنگام چت با نامحرم ديسكانكت شوند، اكنون زماني است كه محاسن داشتن و همشكل پيامبر و مولا بودن، ساده پوشيدن و ساده زيستن مايه سرافكندگي شده است، اكنون زماني است كه زرنگي كردن و حق ديگران را خوردن و آنها را بر خاك سياه نشاندن باعث آرامش شده است، اكنون زماني است كه انس با نامحرمان و چتهاي شبانه نه تنها باعث سرافكندگي نيست بلكه نشانه رشد و پيشرفت و تمدن است، اكنون زماني است كه با بي‌سوادي تمام فقط چند حرف قشنگ عليه دين زدن باعث شهرت و مايه افتخارات ملي است...
واي بحال نسلي كه از آن ارزشها به اين لغرشها رسيده باشد، واي بحال جماعتي كه همشكل شدن با كفار را نشانه شخصيت بداند، واي بحال نسلي كه به اسم خدا و مذهب و امام حسين و امام زمان بانامحرمان به گفتگو بنشيند و دانسته و ندانسته نفس شيطاني خود را ارضاء كند، واي بحال جماعتي كه به اسم قلم علَم شيطان را استوار كرده و به اسم دانش سازش با نفس اماره را رواج ميدهند، واي بحال كسيكه به اسم جبهه و جنگ و شهداء بساط انس و ارتباط با نامحرم راه انداخته است...
بارها گفته‌ام باز هم ميگويم: اين ارتباط آزاد پسران و دختران مذهبي به  اسم مذهب بدعتي سخت بد عاقبت است، و اللـه  من و تو مسؤوليم، و اللـه ما مقصريم، خيلي از دوستان كه مرا رها كرده‌اند و رفته‌اند گله‌اي هم نيست اما شما كه دور و برت شلوغ است، شما كه پرطرفدار و پرخواننده هستي اگر سكوت كني مقصري، اگر باز هم به تعارف و مسامحه بگذراني بايد جواب امام زمانت را بدهي، تا كجا و تا به كي بايد توجيه كرد؟! مگر ما مسلمان نيستيم؟! كجاي دين ما با اين ارتباطات سازگار است؟! كدام مرجع تقليدي اين چتهاي غيرشرعي را اجازه كرده است؟!
اين آشناي غريب حاضر است با هر كسي كه ميخواهد در اين مورد به بحث بنشيند، هر كه فكر ميكند من اشتباه ميكنم بسم اللـه...
آخر برادر من به چه مجوزي نسبت به يك نامحرم اينطور خطاب ميكني و پيام ميگذاري؟! آخر خواهر من به نظر كدام مرجعي اينطور به نامحرم راه ميدهي و مرتبط ميشوي؟! چشممان را باز كنيم، آخر واقعيت را كه نميشود انكار كرد، فقط خدا ميداند اين رابطه‌ها چه صدماتي به نسل ما زده، حجب و حياء از ميان رفته، كانون بسياري از خانواده‌ها از هم پاشيده، لذت عبادت و شوق بندگي از ما رخت بربسته، عزيز من چرا براي نمازت اينطور وقت نميگذاري؟! چرا هفته به هفته ميايد و ميرود لاي قرآن را هم باز نميكني؟! چرا نماز صبحت پشت سر هم قضاء ميشود؟! تا خرخره در لجنزار اينترنت غرق شده‌ايم و باز توجيه ميكنيم.
منكر بعضي فوائد اينترنت نيستم اما آخر انصاف دهيد سودش بيشتر است يا ضررش؟! آنقدر ضررش زياد است كه سود جزئي آن بحساب نميايد، مثل اينكه ما از حمله آمريكا به عراق تعريف و تمجيد كنيم براي اينكه در كنار اين تهاجم به داد چند نفري هم رسيده‌اند!!!
  بهم دروغ نگوئيم، صادق باشيم، كداميك از ما در اين معركه پر ضرر متضرر نشده‌ايم؟! كداميك از ما به بيراهه نرفته‌ايم؟! كداميك از ما چشم خود را آلوده نكرده‌ايم؟!
آقا جان چت و گفتگوي دونامحرم اشكال دارد، دين ما اينطور ميگويد، مراجع ما اينطور ميگويند، آخر ما حرف چه كسي را قبول داريم؟! كدام عقلي امضاء ميكند كه به صرف نشناختن و نديدن ارتباط حلال است؟!
زياد ميگويند كه اين ارتباطات بدون در نظر گرفتن جنسيت است، اين ادعائي است بدون دليل و تخيلي است بدون واقعيت، اگر اينطور است كه ميگويند پس بقول اين دوست عزيز اينهمه اصرار  و توجيه براي چيست؟! اگر جنسيت مطرح نيست خوب اين همه درد دل و گپهاي آنچناني را با يكي مثل خود انجام دهند، تنها كسي ميتواند جنسيت را ملاحظه نكند كه يا از نفس گذشته باشد يا دل و جانش در جذبه عشق حضرت حق مجذوب باشد، ما كداميك از اينها هستيم؟!

خلاصه كلام اينكه: يا مرد باشيم و حد اقل به اسم خدا و دين و امام حسين و امام زمان گناه نكنيم، يا مردتر از مرد باشيم و اشتباه خود را قبول كنيم و با تمام قوا در صدد جبران برآئيم، و اللـه اگر چنين نكنيم مديون امام حسين هستيم، و اللـه اگر توجيه كنيم منفور امام زمان هستيم...

هر كس اين مطالب را ميخواند اگر قبول ندارد دليل بياورد و اگر قبول دارد انتشار دهد، و ما توفيقي إلّا باللـه، علي اللـه توكّلت و إليه اُنيب...
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد...






  Friday, July 16, 2004


٭
سوگنامه بانوي عشق...


بعد از سلام...امروز اصلاً خُلق نوشتن ندارم، ايام فاطميه است و سالروز شهادت بانوي عشق از راه ميرسد، بهترين كار اين است كه ساكت باشم و غمنامه سال گذشته را براي خودم و شما تكرار كنم:

يادت هست قبل از رفتنت گفتي: اينبار كه از بانوي عشق مينويسي براي من بنويس؟! ميدانم كه يادت هست...
برخيز، برخيز چادرت را سر كن بايد برويم، دوباره كبوتر دل پروازي شده است، پس بايد پركشيد:
اي مدينه خانه گلها كجاست؟
قتلگاه گل بگو با ما كجاست؟
من غريبم گرچه نامم آشناست
مقصد ما خانه مولاي ماست...

چرا كسي جواب نميدهد؟ ما غريبيم...اي مدينه اي شهر گلها چرا بغض كرده‌اي؟! زبان بگشا و غريب نوازي كن...مدينه ميلرزد، مدينه ميسوزد و مسرايد:
آشنا از خانه گلها مگوي
خانه‌ها را يك به يك قدري ببوي
خانه‌اي كه بوي آتش دارد او
خانه گلهاست برخيز و بجو...

هوا تاريك است، دل آرام ندارد...محله بني‌هاشم، خانه‌ها را يك به يك ميبويم و پيش ميروم، همسفر تو هم با من ببوي...عجب سكوت حزن انگيزي است...بو ميكشم و ميروم، سبحان اللـه، يكجا قلبم فرو ميريزد...شما ميدانيد كجاست، دري نيم سوخته، بوي دود، بود آتش ميدهد، زنوانم سست ميشود، ندائي از سويداي قلبم بلند ميشود: اينجا بيت الزاهراست...
همسفر من توان ندارم تو در بزن اما آرام كه كسي بيدار نشود...قلبم دارد از جا كنده ميشود، ميپرسند: كيست؟! ميگويم: در را باز كنيد براي عيادت آمده‌ايم...دوباره سكوت سكوت سكوت و بعد محزونترين صداي عالم جواب ميدهد:
بر باغ خزان گرفته‌ام سر نزنيد
اين خانه آتش زده را در نزنيد
از ما كه گذشت مادري را ديگر
در خانه به پيش چشم دختر نزنيد...

هستي‌ام آتش ميگيرد...آرام ميگويم: مولاي من، از راه دور آمده‌ايم، از آنجا كه بضعه ديگر پيامبر در خاك آرميده است...در باز ميشود، نميتوانم خوب ببينم، اشك امان نميدهد...خداي من خداي من خداي من...ما دير رسيده‌ايم:
بيمار بيت وحي ديگر جان ندارد
اندوه اينجا تا ابد پايان ندارد...

چشم ميگردانم...نميتوانم همه را ببينم، مولا، حسنين، زينبين، سلمان، ابوذر، مقداد، حذيفه، فضه، اسماء...و در آن سوي صحن، پرستوئي كفن پيچيده، همه آرام گريه ميكنند، مولا فرموده: صداي كسي بلند نشود...همسفر، همسفر بلند گريه نكن، چادرت را در دهان بگير و صدايت را فرو ببر، مگر نميبيني زينب را؟!!!
همه كنار ايستاده‌اند، اسماء آب ميريزد، مولا اشك ميريزد:
بريز آب روان اسما
به جسم اطهر زهرا...ولي آهسته آهسته
همه خواب علي بيدار
سرش بنهاده بر ديوار
بگريد با دلي افكار...ولي آهسته آهسته

...نميدانم يكباره چه شد كه زمين و زمان به لرزه در آمدند...آري اين صداي گريه مولاست، اما او كه خود فرموده بود كسي بلند گريه نكند...كسي جرأت سؤال ندارد، همه گريه ميكنند، بخدا همه دارند گريه ميكنند، در و ديوار، زمين و آسمان...اما علي ناله ميزند، نميدانم اسماء است يا فضه كه ميپرسد: مولا جان مگر امر به سكوت نفرموديد...مولا ميگويد: آري آري اما در اثناي غسل دستم به بازوي ورم كرده زهرا رسيد، فاطمه از من آنرا مخفي كرده بود...من ديگر تحمل ندارم، دارم هلاك ميشوم...غسل تمام ميشود، مولا نگاهي به يتيمان زهرا ميكند:
يا حسن،‌ يا حسين، يا زينت،‌ يا اُم كلثوم هلُمُّوا فتزوّدوا من اُمّكم...بيائيد از مادرتات توشه برگيريد...
نميتوانم نگاه كنم، همسفر همسفر همسفر تو را چه ميشود، با جان خودت بازي نكن، نگاه نكن نگاه نكن...ديگر نميتوانم اينجا بمانم، سرم گيج ميرود، چشمانم نميبيند...همه جلو رفته‌اند، بدن را برداشتند، نميدانم كجا ميبرند، ديگر هيچ چيز نميفهمم، هيچ صدائي بگوشم نميرسد بجز ناله جانسوز دختركي چهار ساله:
خدا مادرم را كجا ميبرند؟!
گمانم براي شفا ميبرند!!
خدايا تمام مرا ميبرند
كجا ميبرندت كجا ميبرند؟!
خدايا گل من كه نيلي نبود
جواب پيمبر كه سيلي نبود
خدايا چه خاكي شده بر سرم
كه رفته ز سر سايه مادرم
چسان زير تابوت گيرد پدر؟!
خدايا كمك كن نميرد پدر...


هر كه هستي و هر كجاي اين دنياي خاكي نگاهت را بزيارت اين سوگنامه فرستاده‌اي دستت را را روي قلبت بگذار و آرام و آهسته بانوي سيلي خورده عشق را سه مرتبه از سوز دل صدا بزن: يا زهرا يا زهرا يا زهرا...





  Friday, July 09, 2004


٭
مشاوره و پاسخ به سؤالات ديني...


سلام دوستان، خوبيد؟ خوشيد؟ انشاء اللـه كه هم خوب باشيد و هم خوش، خوب رحماني و خوش عرفاني...
امروز قصد ندارم مطلبي بنويسم، اين همه گفته‌ام، يك روز هم نگويم مگر چه ميشود؟! گاهي هم نگفتن كار صد گفتن ميكند، گر چه گفتنهاي ما كه كاري از پيش نميبرد، حرف بايد از دل برآيد تا بر دل نشيند، ما كه دل نداريم، دل ما سالهاست كه گِل شده است، خدا دل نوراني بدهد انشاء اللـه.

چون بعضي از دوستان جديد هستند توضيح كوتاهي در مورد وبلاگ خرابه آشنا ميدهم و مرخص ميشوم، به حول و قوه خدا اين وبلاگ شنبه‌ها به روز ميشود، يك وقتي شنبه‌ها حكايتي مينوشتيم به اسم: حكايت گل و كبوتر كه به شصت قسمت رسيد و تمام شد، اگر كسي خواست بخواند لينك آن فعلاً كنار صفحه هست، حالا تا كي اين لينك بماند خدا ميداند...
يك بحث قرآني هم داشتيم به اسم: آي آدما كه هجدهمين قسمت آن هفته گذشته ارائه شد، اين بحث هم اگر عمري باشد با قسمت بيستم تمام ميشود البته اين بحث ماهي يكبار ارائه ميشد و ميشود، انشاء اللـه وقتي تمام شد شايد آنرا هم مثل حكايت بصورت كامل در يكجائي قرار دهم، هر چه خدا بخواهد...نوشته‌جات متفرقه هم كه زياد است، اگر توفيقي حاصل شود در آينده لينك مطالب منتخب را كنار صفحه خواهم گذاشت...

يك قسمت جديد هم اضافه شده كه قسمت مشاوره و پاسخ به سؤالات ديني است كه در كنار صفحه قرار دادم .
فعلاً بصورت ارتباط نامه‌اي و استفاده از مسنجر است تا ببينيم چه خواهد شد و خدا چگونه رقم ميزند، مدعي علم و دانائي نيستيم اما در اين زمانه كه از در و ديوار شبهه و فتنه ميبارد گفتيم شايد بتوانيم كار كوچكي در حد بضاعت خود انجام دهيم، انشاء اللـه، اگر در اين مورد يا موارد ديگر پيشنهاد يا انتقادي داريد خوشحال خواهم شد مرا مطلع كنيد.
در امان خدا...





  Friday, July 02, 2004


٭
آي آدما
(قسمت هجدهم)


پيشگفتار
1- خداي مهربون تو قرآن خطابات مختلفي داره, يكي از اونها خطاب: يا أيـُّها النّاسُ و به قول خودمون آي آدما است.
2- ويژگي اين خطاب اينه كه هيچ كاري به عقيده مخاطب نداره و مخاطب رو صرفاً به عنوان يك آدم در نظر ميگيره, يعني هركسي كه خودش رو انسان ميدونه مخاطب اين آياته, اين خطابات بافطرت انسان صحبت ميكنه.
3- دركل قرآن 20 بار از اين خطاب استفاده شده كه يك موردش (نمل16) خطاب حضرت سليمان (ع) به افراده و چهارمورد ديگه (اعراف158، يونس104, يونس108, حج49) خطاب خداست ولي از زبان پيامبر كه با عبارت: قُل يا أيـُّها النّاسُ شروع ميشه, اما پانزده مورد باقيمونده خطاب مستقيماً از طرف خود خداست.
4- من قصد دارم به عنايت خدا و ياري دوستان درمرحله اول به ترجمه وتوضيح همين 15 آيه بپردازم و بعد اگه عمري بود به اون 5 آيه ديگه.
5- از همه دوستان صميمانه خواهش ميكنم با نظرات خودشون من رو ياري كنن, واقعاً خوشحال ميشم.
6- اين كار قرآني سه‌شنبه اول هر ماه ارائه ميشه. (فعلاً مدتيه كه سه‌شنبه‌ها نمينويسم، اين بحث قرآني ماهي يكبار شنبه‌ها ارائه ميشه)
خوب حالاميريم سراغ هجدهمين قسمت:

(قبل از شروع در بحث يه توضيح كوتاه عرض كنم، همونطور كه هميشه در پيشگفتار ملاحظه كردين آياتي كه در اونها عبارت يا أيـُّها النّاسُ اومده 20 آيه است كه 15 آيه از اونها خطاب مستقيماً از طرف خداست و ما به حول و قوه خداوند اين 15 آيه شريفه رو مطرح كرديم و اما 5 آيه ديگه خودش به دو صورته، يك آيه هست كه در اون اين خطاب از طرف حضرت سليمان به افراد استفاده شده و چهار آيه ديگه خطاب از طرف خداست ولي از زبان پيامبر، اگه توفيق الهي شامل حال اين حقير شد ابتدا اين چهار آيه رو عرض ميكنم و بعد اون يك آيه رو، انشاء اللـه)

قُل يا أيـُّها النّاسُ قدْ جآءكمُ الحقُّ مِن ربِّكم فمَنِ اهْتدَي فإنَّما يَهتَدِي لِنَفسِه و مَن ضلَّ فإنَّما يَضِلُّ علَيها و ما أنَا عليكُم بِوكيلٍ (سوره يونس آيه 108)

ترجمه: بگو: آی آدما بدرستيکه حق از جانب پروردگارتون بسوی شما اومده، پس هر کسيکه هدايت پيدا کنه اين هدايت به سود خودشه و هر کسيکه گمراه بشه اين ضلالت به ضرر خودشه و منِ پيامبر وکيل شما نيستم.

توضيح: نكاتي رو كه به ذهن ميرسه بصورت مختصر عرض ميكنم:
1- از خصوصيات قرآن اينه كه بشدت بر روي حق و حق محوري تأكيد داره، اگه مردم رو بخدا دعوت ميكنه براي اينه كه خدا اولين و عاليترين مصداق حقه، اگه به دين اسلام و رسولخدا و حتي به خود قرآن دعوت ميكنه بخاطر همين ملاكه، يعني اينها رو مصاديق حق ميدونه، اين از تعاليم حياتبخش و خصوصيات قرآنه كه هميشه با ملاك عمل ميكنه تا رفته رفته مسلمين اين ملاكها رو از قرآن بياموزن و در همه اركان زندگيشون پياده كنن.
2- در اين آيه شريفه هم روي اين مطلب تأكيد شده، يعني از دين مبين اسلام تعبير به حق شده، وقتي چيزي حق بود فطرت انسان و عقل سليم بدون ترديد حكم ميكنه كه بايد اون رو پذيرفت، هيچ عقلي نيست كه تبعيت از حق رو لازم و واجب ندونه، به بيان ديگه كبراي قضيه رو عقل ادراك ميكنه كه عبارت است از لزوم پيروي از حق، صغراي قضيه رو هم قرآن كريم بيان فرموده كه اين دين آسماني حقه، نتيجه هم كاملاً روشن و واضحه، يعني بايد از اين دين پيروي كرد.
3- در اينكه منظور از كلمه حق در اين آيه مباركه چيه اقوالي هست، الف: دين مبين اسلام، ب: قرآن، ج: پيامبر، البته همه اينها به يك حقيقت برميگرده، رسولخدا همون قرآن ناطقه و قرآن نسخه مكتوب حقيقت محمديه است و دين اسلام طريق رسيدن به اين حقيقته.

4- با توجه به توضيحات فوق اين معنا روشن ميشه كه هر كس از حق تبعيت كنه فائده اين تبعيت بخودش برميگرده چون خودش رو با حق تطبيق داده و از غير حق دور شده، هر كس هم از حق تبعيت نكنه و راه ضلالت رو انتخاب كنه ضرر اين كار بخودش برميگرده، بعبارت ديگه حق ملاك و شاخصه، اگه كسي از اون تبعيت نكرد در حقانيت اون تأثيري نداره، درست مثل همون حرفي كه ما در مورد مولانا أمير المؤمنين سلام اللـه عليه قائل هستيم، علي امام است چه كسي قبول كنه و چه نكنه، اتفاقاً سرّ اين نكته در مورد مولا هم همينه كه اونحضرت مصداق حقه.
5- نكته آخر اينكه رسولخدا وكيل امت نيستن، يعني اونحضرت در قبول يا ردّ حقائق آسماني هيچ دخالتي ندارن، فقط بشير و نذير هستن، اين خود مردم هستن كه بايد زير بار حق برن و تا مردم زير بار حق نرن رسولخدا باري از دوش اونها برنميداره.

كلام آخر اينكه بايد كار كرد، بايد نفس رو مهار كرد، بايد مجاهده كرد، بايد گناه و ظلمت رو از زندگي بيرون كرد، روزگار روز به روز داره سختتر ميشه و وعده‌هاي بزرگان دين داره يكي يكي متحقق ميشه، حالا كم كم دين نگهداشتن سخت شده، گناه نكردن سخت شده، نفس رو زير پا گذاشتن سخت شده، سخن حق رو پذيرفتن خيلي خيلي سخت شده، فقط حواسمون باشه كه عمداً پا روي حق نگذاريم، صداقت داشته باشيم حتي اگه داريم كج ميريم، مخصوصاً به دوستان وبلاگ نويس عرض ميكنم كه دورنگي و آلودگي و گرفتار بازيهاي كودكانه شدن بين ما خيلي خيلي زياد شده، حواسمون باشه، چشم خدا هميشه بيداره...





Home